شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

167

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 56 ] ذكر مسير سلطان بعراق در سنهء اربع و عشرين و ستّمائة و ملاقات او با مغل در ظاهر اصفهان چون سلطان بعد از احراق فدائيان بخطّهء تبريز رسيد روزى چند جهت استجمام مراكب * و استراحت مواكب اقامت كرد . از خراسان خبر آمد كه لشكر تاتار بر عزم‌اند كه از آب عبور كنند . سلطان مصلحت در ان ديد كه هرچه زودتر باصفهان رود و آنجا با لشكر تاتار مقابل شود ، چه اصفهان بحرى بود موج آن رجال مغرق در حديد و معدنى بود حاصل آن عدّت و عديد . پس بدانجا رسيد و چهار هزار سوار بجانب رى و دامغان فرستاد . و اخبار ايشان روز بروز مىرسيد ، و هر روز باز پس مىنشستند ، و تاتاران پيشتر مىآمدند ، تا بسلامت بسلطان پيوستند ، و جماعتى را كه از قوّت و شوكت و كثرت عدو خبر داشتند با هم آوردند ، تا سلطان را معلوم شد كه نوينان بزرگ و اميران نامدار با هم‌اند ، چون باچونوين ، و باينال نوين ، و ياقو نوين ، و اسن طغان نوين ، و بايملاس نوين ، و ياسور نوين « 1 » . تاتاران بجانب شرقى اصفهان يكروزه راه بموضعى كه آن را ديه سين گويند فرود آمدند . منجّمان با سلطان تقرير كرده بودند كه سه روز صبر بايد كردن ، و روز چهارم مقابل شدن . بنابران سه روز سوار نگشت . و از جملهء دليلها بر قوّت دل سلطان * در كارهاى سخت و قلّت مبالات او

--> ( 1 ) - اين اسامى در متن عربى چنين است : چاپى : تاجن ، ااك ؟ ؟ ؟ ، او ؟ ؟ ؟ ، اسن طغان ، ياتماس ، باسور - ب م : ناجن ، نانال ، بافو ، اسن طغان ، بايماس ، باسور .